تو در شناسنامه خود دست می بری اما هنوز بین پسرها که آخری داغ برادران شهیدت سپید کرد موهای او که ریخته از زیر روسری حالا تو ساک بسته ای و فکر رفتنی مادر به فکر طاقچه با عکس دیگری مادر به فکر کوچه به نام شما شدن تو فکر کوچ کردن از این بی برادری وقتی خبر نداشته باشد ، چه کوچه ای؟ وقتی پسر نداشته باشد، چه مادری؟
نمی خواهد غلامی و ندیمی برقصان پرده ها را با نسیمی خودت در آسمان ها دست داری خودت در باد و باران ها سهیمی نگاهت رام کرده شیرها را تو ای با هرچه در عالم صمیمی بگو با من حدیثی از غمت را عطایم کن دلی عبدالعظیمی گرفتم نان و خرمای غزل را علی هستی و من بچه یتیمی ... همیشه در خیالم سیب دارم که نیمی هادی و مهدی است نیمی
دریای عقل و کوهی از احساس دارد دختر همیشه از پدر میراث دارد وقتی علی اکبر ، محمد ، عون ، رفتند گفتند زینب لااقل عباس دارد حالا نمازش را شکسته ، دست بسته ... حالا میان جانمازش یاس دارد دنبال یک پیراهن کهنه است ازبس دختر به ارث مادری وسواس دارد زیباست داغ بی کسی و بی حسینی بانو به دنیایش نگاهی خاص دارد
همانگونه که در ابتدای انقلاب، محرم به کمک این مردم آمد و امام خمینی(ره) فرمود خون بر شمشیر پیروز است، در قضایای 9 دی هم، عاشورا به کمک ملت آمد و حماسه بزرگ و ماندگاری را خلق کرد . +++
بین دو نهر آب ، تشنه غرقه به خون ، بی تاب ، تشنه واجب جدایی سر از تن از باب استحباب ، تشنه گهواره ها ! دیگر نجنبید امکان ندارد خواب ، تشنه تیری نگاهش سمت مشک است آماده پرتاب ، تشنه چشم اولی الابصار ، خونین کام اولی الالباب ، تشنه حیّ علی حیّ علی خون گودال تا محراب ، تشنه "انا عرضنا " روی نیزه است تفسیر شد احزاب ، تشنه یا لیتنی کنت معک ، آه ! جاماندم از اصحاب ، تشنه