سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ساقیانه
یا نفس من بعد الحسین هونی! 

داغ ما مستدام می ماند

بغض ما بی کلام می ماند

عاشقان می دوند سمت وصال

عشق در ازدحام می ماند

حجر الاسود ِ همیشه غریب

در غم ِ استلام می ماند

کعبه تنهاست کعبه مظلوم است

کعبه مثل امام می ماند

کربلایی دوباره در راه است

حج اگر ناتمام می ماند

زخم چندین هزار ساله ی ما

تا دم انتقام می ماند

دل امت در انتظار فرج

بین رکن و مقام ...

 

 

ذی حجه 1436 ه.ق

 

 

این غزل با اجرای مداح بزرگوار

حاج مهدی سلحشور

++++


[ شنبه 94/7/4 ] [ 4:21 صبح ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

ماه بالای سرت بود، سرت بالا بود
کوچه ها ساکت و در سینه ی تو غوغا بود
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
سهمت از بزم فقط نان و کمی خرما بود
رفتی از میکده تا مسجد و تکبیر زدی
«معجز عیسویت در لب شکر خا بود»
«حالتی رفت که محراب به فریاد آمد»
سنگ از پشت نماز شب تو پیدا بود
«چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی»
وَ چه بی ذوق جهانی که علی(ع) تنها بود!
عمق این چاه کجا و غم این آه کجا
که فقط آینه ی غربت تو زهرا(س) بود
«طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد»
هرکه با حب تو آمد به میان از ما بود
«مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم»
کاش یک گوشه از ایوان نجف اینجا بود


[ دوشنبه 94/6/16 ] [ 4:50 صبح ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

به چشم اشک

به لب ها تبسم

آمده ام

کبوترم که به دنبال گندم آمده ام

دوباره مثل همیشه خودم نمی دانم

چگونه آمده ام ، بار چندم آمده ام

«گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست»

به پای بوسی سلطان هشتم آمده ام

بریدم از همه دل را

«فلا تخیبنی»

که با امید به مستی است تا خم آمده ام

و بی مقدمه

با ذوق و شوق می گویم:

من از قم آمده ام

من

من از قم آمده ام ...

 

 

 

ذی قعده 1436 ه.ق


[ یکشنبه 94/6/1 ] [ 7:22 عصر ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

پایان مهمانی است پر کن استکانت را

از عشق حق سرشار کن مستانه جانت را

نزدیک تر از این نخواهد شد به چشمانت

در این دقایق خوب بنگر میزبانت را

شاید نباشیم و نباشی سال های بعد

با اشک بردار آخرین خرما و نانت را

هی عهد بستی و شکستی و نشستی و

زانو زدی با شرم گفتی داستانت را

سر روی مُهر مِهر او بگذار! می بینی!

سجاده ات حل می کند در خود جهانت را

پایان مهمانی است اما باز هم بگذار

بر شانه های کوچکت بار امانت را

 

30 رمضان المبارک 1436 هجری قمری -  التماس دعا

 

رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا به


[ جمعه 94/4/26 ] [ 2:31 عصر ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

از این هوای داغ به عشقت گذشتم و

یک گوشه از رواق نشستم خنک شدم

گرمای تیر در حرمت حس نمی شود

روزی بهاری است کنارت ، تولدم

 

من زاده ی قمم که همیشه دلم خوش است

با خاطرات روشن دوران کودکی

دارم بزرگ می شوم اما هنوز هم

پر می زند دلم بدوم در «اتابکی»

 

هر حرف دخترانه که سخت است گفتنش

می گویم و کنار ضریح تو راحتم

با چند قطره اشک دلم باز می شود

طولی نمی کشد به خدا ، عرض حاجتم

 

من بیست و هشت ساله شدم بلکه لااقل

یک روز هم شبیه تو باشم ولی نشد

ای بیست و هشت ساله ترین زن! مرا بگیر

در زندگی و مرگ فقط در پناه خود

 

 

 قم / تیر 1394

لا تسلب منی ما انا فیه


[ یکشنبه 94/4/7 ] [ 8:47 صبح ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

 

به هیچکی نمیشه بگم دردمو

تو باید یه راهی نشونم بدی

چه جوری بگم؟ با چه رویی بگم؟

خودت بهتر از هرکسی شاهدی

 

درسته تو خوبی و آقایی و

درسته من ِ بی سروپا بدم!

یه عمره ولی سالی ده روز و شب

به عشق تو تا روضه ها اومدم

 

همین که همین چند خطو برات

با گریه نوشتم ، خودت خواستی

پر از بغض بودم ولی بهترم

یه چیزی بگم آخرش راستی!

 

میگن مستجابه دعا توُ حرم

ولی من نرفتم هنوز کربلا

دارم پیر می شم دعا کن خودت!

بیام تا جوونم یه روز کربلا ...

 

24  شعبان 1436


[ جمعه 94/3/22 ] [ 7:48 عصر ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

 

دیر آمدم نه اینکه سعادت نداشتم

با عرض پوزش از همه، ساعت نداشتم

 گفتید رمز عشق مگویم از این به بعد

حق با شماست قصد جسارت نداشتم

رفتید سمت میکده ها، من نیامدم

دوران توبه بود و طهارت نداشتم

شرمنده ام که باده نخوردم کنارتان

خب! تازه کار بودم و عادت نداشتم

یک بار هم که رافت قاضی به ما رسید

چون دوست دشمن است شکایت نداشتم

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

چه نقشه ها که این همه مدت نداشتم!

کاری به من نداشته باش ای جهان! که من

عمری گذشت و کار به کارَت نداشتم


[ سه شنبه 94/3/19 ] [ 4:20 عصر ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

خون خداست راهی ِ بیت ِ خدا شده است
در مسجد الحرام محرم به پا شده است
کوفه وفا ندارد اگر، کوفه کوفه است
این سرزمین وحی چرا بی وفا شده است؟
با عمره های مفرده ات جمع می شوند
وقتی تمتعت سفر کربلا شده است
داری به آرزوی خودت می رسی و کوه
از روز تکیه اش به تو کوه منا شده است
در آخرین طواف تو در سرزمین طف
سرها جداشده است، بدن ها رها شده است...

 این غزل از اینجا شروع شد :
حضرت امام حسین-علیه السلام- از روز جمعه سوم شعبان که قافله عشق به مکه رسیده است تا هشتم ذی حجه که مکه را ترک خواهد کرد ، چهارماه و چند روز در این شهر توقف داشته است.
نه! واقعه آن قدر شتاب زده روی نداده است که کسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد. و با این همه از هیچ شهری جز کوفه ندایی برنخاست. ما کوفیان را بی وفا می دانیم، مظهر بی وفایی؛ واین حق است. اما آیا نباید پرسید که از کوفه گذشته چرا از مکه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتاد و دو تن که شنیده اید و شنیده ایم؟!
اگر نیک بیندیشیم شاید انصاف این باشد که بگوییم باز هم کوفیان! که در آن سرزمین اموات جز از کوفه جنبشی بر نخواست. باز هم کوفیان!

سید مرتضی آوینی- فتح خون

تصویر: خاطره ای از بهار 92 - فکه


[ شنبه 94/3/2 ] [ 11:51 صبح ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

لاله از خون خویش پروردی

بی سر از خاک سر برآوردی

آه! برگ برنده ات ، جان را

آمدی و دوباره رو کردی

همه گفتند برنمی گردد

مادرت صبر کرد برگردی

پس چرا ساکتی! ببین امروز

چه به روز دل من آوردی

آه ای مرد! نام روشن تو

گم شده در غبار نامردی

در کنار مزار بی نامت

زندگی می کنم به خونسردی

من پر از زخم های زیستنم

تو شهیدی! تو مرهم دردی!

 

 

*به بهانه تشییع و تدفین پیکر مطهر سه شهید گمنام در جامعة الزهرا سلام الله علیها


[ سه شنبه 94/2/22 ] [ 10:35 عصر ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]

 

 

رفته است بالا نرخ شاخص تا حدودی

طی کرده حاجی چه فرازی! چه فرودی!

بنزین بی سُرب است سهم باکش اما

از شیشه ی ماشین او ، دنیاست دودی

حاجی! قبولِ حق! جزاک الله خیرا!

خیلی گره از کار این مردم گشودی

در رفته از دستم حسابش خوش به حالت!

این چندمین بار است حاجی مکه بودی؟!

ما ریزه خوار سفره ی شاه ِ خراسان

تو میهمان ویژه ی شاه ِ سعودی

حاجی تو که عمری است در حال طوافی

تحریم را هم دور خواهی زد به زودی!


[ یکشنبه 94/2/13 ] [ 3:24 صبح ] [ زهرا بشری موحد ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

اشعار زهرا بَشَری موحد / قم/ basharimovahhed@gmail.com
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 12
بازدید دیروز: 23
کل بازدیدها: 132506